تبليغاتX

 

در کتیبه بهشت ثبت است
که هر چلایی که خواستار دیدار سوگماد و طالب خدمت و عشق ورزیدن به اوست بایستی به همراهان خود عشق ورزیده و خدمت کند.
تمامیت خدمت او درهمین مطلب خلاصه می شود که او از همراهی ایشان سپاسگذار است و بنا براین به نحوه ای عاشقانه خود را برای آنها فدا میکند.
زیرا سوگماد می گوید(آن)نه درآسمان است نه در بهشت و نه در خاک زمین.(آن) مقیم در خلوت دلهای عاشق است . 
 

کتیبه بهشت

این پست رو که نظر اقا رضای گل ما بود گفت بهتر اینجا قرار بدم......

سلام به دوست عاشقم. خسته نباشید.

آدرس 2 فایل صوتی زیبا رو در زیر قرار میدم.

برای روح من آشناست.و نمیتونم ازش دل بکنم.

اتصال پر قدرتیه به منبع زیبایی درون.اینجا قرار میدم تا همه لذت ببرند.


http://b56555.persiangig.com/audio/god%20danse1.mp3


http://b56555.persiangig.com/audio/god%20danse2.mp3

این آهنگها به مانند آهنگهایی است که در سماع درویشان استفاده میشود

امیدوارم دوستان علاقمند لذت ببرند و باز هم ممنون از اقا رضای مهربون

نوشته شده توسط طفل عشق در ساعت | لینک ثابت |

خداوند

قانون خداوند: مبدا همه  چیز  در روح  است.حقیقت الهی یگانه و نا متغیر است .


ادیسهء روح به ما می آموزد که با اصول خداوندی همراهی کنیم . زندگی های پر فراز و نشیب زیادی به طول می انجامد تا تعالیم خداوندگار در ما کلیشه شوند و هنگامی که کاشته شوند ، زیبایی پذیرفتن آگاهانهء والاترین دیدگاه های قدوسیت به ما داده می شود .

قانون خداوند چنین ابراز می دارد :" علت وجود روح ، ارادهء خداوند است . " بنابراین خداوند به قدری تمامیت حیات را دوست می دارد که اجازه می دهد روح وجود داشته باشد . اگر حیات را دوست نمی داشت ، هیچ شکلی از  حیات  در  جهان هستی  وجود  نداشت و همه جا  خالی

بود . زمان ، فضا ، نظم ، امکان ماده ، انرژی اولیه و آگاهی فقط اثرات عشق خدا برای زندگی می باشند و به خاطر خدمت به روح جهت سفر آزادی و رهایی اش وجود دارند .

روح ، علت آن اصلی نیست که موجب غم و شادی می شود . حتی وقتی آزاد هم نباشد ، علت اولیه ای که موجب ایجاد تضادها می شود ، نیست ، بلکه به عنوان من آزاد فرصت اسقرار خویش را همچون محرک اولیه شادمانی و زندگی می یابد . روح زندگی را بنا نمی نهد زیرا حیات ، حامی روح است ، روحی که بیش از همه مورد توجه عشق  خداوند  نسبت به هر روح مستقل در جهان ها  است .

پیش از خلق جهان های پایین ، روح در آسمان ها سکونت داشت . تصور یک روح خودخواه که رشد نمی کند و در آسمان ها به سر می برد بسیار مشکل است . ولی جالب توجه است که به غیر از خودش ، به هیچ کس یا هیچ چیز خدمت نمی کرد . بنابر این خداوند روح را به جهان های پایین فرستاد که فقط  مخصوص تجربهء او خلق شده بودند . تمامی سختی ها و مشکلات و شادی و نشاط  مجموعه  تجربیاتی  که  ما  از  طریق  پنج حس و ماورای آن  می شناسیم ،  فقط  به  جهت  تحولات  روح  می باشند تا اینکه روزی همکار خدا شود . این تنها هدف حقیقی می باشد .


هنگامی که با نور و صوت الهی ارتباط برقرار می کنیم ، روشن ضمیری معنوی و تنویر فکر رخ می دهد . اکیست در واقع شاهد نور خداوند هنگام مراقبه خواهد بود . نوری که ما را دچار تحولات معنوی می کند و کارمایی را که طی زندگی های گذشته انباشته ایم ، و همچنین کارمای روزانهء ما  را می زداید .

ما می توانیم بدون نور عمل کنیم ولی بدون صوت نمی شود . صوتی که می شنویم واقعی است و ممکن است صدای یک ارکستر سمفونیک و یا فلوت باشد ...

خداوند فقط از طریق نور و صوت می تواند با ما صحبت کند . هرگاه تجربهء درونی داریم و صدایی ناگهانی ( یا غرش ) می شنویم ، می تواند صدای استاد باشد و یا موجودی دیگر و یکی از فرشته های خداوند ، البته تفاوتی نمی کند این موجودات را می بینیم یا نه ، ولی به هر صورت صدای خداوند نیست . صدای حقیقی صوت خداوند است که در جستجوی آن می باشیم و بر ما حقیقت و معرفتی را هدیه می کند که ادراکی جامع در بر دارد.

همچنان که آغاز به دریافت این نور و صوت در زندگی روزانه می کینم ، آن راهبر امورات زندگی ما  خواهد بود . زندگی روزانه ما  آن چیزی است  که از نظر  درونی در ما رخ می دهد . ممکن است ما از نظر معنوی بسیار موفق باشیم ولی دلیل بر ثروتمند بودن ما نخواهد بود .

اگر ما اجرای پروژه ها را هدف خود قرار دهیم ، باید به یک سری اصول معنوی در طی این تجربه دست یابیم . این تجربیات به نحوی کمک می نمایند تا آمادهء برداشتن قدم بعدی زندگی مان شویم . از آنجا که ما دارای زوایای دید متفاوتی هستیم ، آنچه که ما موفقیت قلمداد می کنیم ، دیگران شکست می نامند ولی ما به خاطر همین زاویه دید همیشه دارای شادی و نشاط خواهیم بود که دیگران در آرزوی تجربهء آن هستند ولی هیچگاه به آن دست نمی یابند .

خداوند خط سیر مستقیمی را جاری می سازد و به نظر می رسد از فرد مراقبت نمی کند ، ولی در عین حال خیر و رفاه فرد را در قلب خود نگاه می دارد . تمامی چیزها ، از آسمان گرفته تا زمین ، تحت حمایت آن می باشد که صدای ضعیف ملخی را می شنود ولی به نظر می رسد در برابر بلند ترین دعا ها ناشنوا باشد .

بنابراین ما به عنوان معلمین اک منسوب  می شویم  تا  از کسانی که درخواست یاری می کنند ، مراقبت کنیم . شما که خسته و سنگین هستید ، نزد من می آیید تا سنگینی بار شما را از دوشتان بردارم . آیا این را به یاد می آورید ؟ این مسئولیت ما در طول زندگی است .

استاد اک در قید حیات ، خدا مردی که هم اکنون در جهان فیزیکی زندگی می کند مراقب تمام حیات است ، به من اعتماد کنید .

یکی از متداول ترین سوء تفاهمات در این مورد است که اصل خداوندی ، برای کسانی که ظاهرا مذهبی و ایثار گرند ، عمل می کند . این یک دروغ است زیرا اصل خداوندی همانند تمامی قوانین فیزیک به طور غیر شخصی عمل می کند . همان گونه که برای اهداف طمع کارانه و خودخواهانه می توان از آن استفاده کرد ، در جهت اهداف متعال نیز قابل اجراست .

با شکوه ترین اصل خداوند ، بقاء فرد ، یعنی روح است . اصل محرک موجودیت همانا بقاء می باشد . بگذارید همه بدانند که مجموعه دانش و معرفت تمام ، هیچگاه  به  روح  داده  نمی شود ، چرا که   جهان  خداوند گاربدون آغاز و بی پایان است ، و در تمامی چگونگی ها و صفات به طور بی نهایتی در حال گسترش مداوم به سوی حقیقت و معرفتی عظیم است .

سوگماد

نوشته شده توسط طفل عشق در ساعت | لینک ثابت |

اک،جریان قابل سماع حیات

اک،جریان قابل سماع حیات

 

عامل کلیدی یا اصل نخستین زندگی نیروی حیات عالمگیری است که ما آن را اک می نامیم.ممکن است به نظر دور پروازی مفرطی جلو کند،اما اک سنگ سرطاق طبقات درون و ضامن موفقیت معنوی است.بدون شک، آموزشهای اک کمتر از هر یک از دیگر وجوه آن وجود یگانه که ما سوگماد مینامیم و به معنای خداست،مطرح و شناسایی شده است در حالیکه روشنگر تمامی الوهیت خدای یگانه می باشد.

این آموزشهای اکنکار ،دانش باستانی سفر روح نام دارد که تعالیم قدیسین اک محسوب می شود.
اک یعنی"جریان صوتی یا صدای خدا".واژه نیروی حیات کیهانی کلمه دیگری است به معنای همین اصواتی که جریان جویبار حیات در هجومش به سوی کائنات از خود صادر می کند.!

مذهبی که در کتابش از جریان صوتی سخن نگفته باشد مذهب حقیقی نیست،این حقیقت بزرگ در نخستین سفر انجیل یوحنا به نحوی بارز ادا شده است:"در ابتدا کلمه بودو کلمه با خدا بود و کلمه خدا بود".همه چیز بدست او(با اطلاق انرژی شخصیت مذکر)آفریده شد و بدون او هیچ چیز نمی بود.

در اینجا با قاطعیت بیان شده که چیزی که آن را کلمه می نامند همان وجود یگانه یعنی پروردگار عالم است.هرچند برای مسیحیان قابل درک نباشد،معذالک این عبارت بشارتی بسیار مهم از واقعیت حضور حیرت انگیز اک یا جویبار حیات است.معمولا آن را با نام جریان صوتی حیات خطاب می کنیم،در حالیکه تسمیه چندان مناسبی هم نیست چون نمی تواند بازگو کننده تمام جنبه های آن باشد.

کلمه هندی شبدا هم که برای آن بکار می رود به معنی صوت است واصوات بسیاری وجود دارند.

لوگوس واژه یونانی است که نئو افلاطونی ها برای اک بکار بردند و اساتید آنان با بخش هایی از حکمت شرق آشنایی داشتند.در واقع لوگوس یعنی کلمه الهی  و هر آنچه از سر منشا تنهای یگانه صادر می شودکلام (آن) است.هر گاه او سخن می گوید یا عمل میکند صوتی صادر می شود که قابل شنیدن است،این همان اک یا صدای اوست.

صدای او جریان امواج الهی یا جویباری است که از آن تنهای یگانه می تراود و در سراسر کائنات جاری است.این جریان پیوسته همان است  که در انجیل روح القدس و در اکنکار اک نامیده میشود.

صوفی ها آن را ودان می نامیدند.کبیر با عبارت نغمه سپید و خالص به آن اشاره میکرد.بعضی ها آن را بنی یا اکش بنی می نامیدند.

مسلمین آن را سلطان الاشکار ،اسم اعظم و کلام الحی می خوانند.(همانطور که میدانیم حضرت محمد از طریق کلام الحی با خداوند در ارتباط بود(e.k.64)

این همان جریان لوگوس الهی و کلمه گمشده نظام ماسونیک است.

در وداها کلمه را ندا یا ناد می نامند.در ودانتا همیشه از صوت بعنوان انرژی آفریننده یاد می شود.

برای کسی که گوش درونش برای شنیدن آن تربیت شده باشد،قابل شنیدن است.انرژی الهی در روند تجلی خود در اک مقدس جلوه میکند.در واقع این تنها راهی است که در آن مقام متعال می تواند دیده و شنیده شود.موج بی پایانی از درخشندگی و نغمات موسیقی که می آفریند و افسون میکند.

 

این جریان موجی،در برگیرنده تمامی آموزشهایی است که از مقام متعال صادر می شود؛در واقع کلام اوست و شامل تمام آنچه سوگماد گفته و کرده است،می شود.این جریان تجلی نخستین خود آن مقام و شیوه آشکار کردن خودش بر عالم است؛زبان اوست و کلامش.

اک تمامی مقام متعال در عمل می باشد.به منظور تمییز مقام متعال در وضعیت فعال از مقام متعال بعنوان جوهره الهی ،او را در وضعیت فعال اک یا کلام زنده می خوانیم.نام الهی ،صوت یا کلمه بیانگر تمامی آن چیزی است که مقام متعال گفته یا کرده است و بنا بر این تمامی کیفیات او بوده و تنها راهی است که طی آن روح کیهانی می تواند خود ار بر آگاهی انسانی آشکار سازد.

این جریان مانند موج رادیوئی است که از سوی یک ایستگا عظیم در مرکز کائنات به تمام جهات جاری می شود.این جویبار توسط همه  کسانی که آگاهی شان به بیداری رسیده باشد دیده و شنیده می شود و هر کس که آن را دید خدای متعال را دیده و هر کس که آن را شنید صدای خدای متعال را شنیده است.

راهایی برای دانستن این وجود دارد،این موج دارای دو جنبه است،یکی حرکت گریز از مرکز و دیگری جذب به مرکز؛از مرکز خدایی به بیرون جاری می وشد و در عین حال به سوی سوگماد باز می گردد.سوار بر این موج،تمامی قدرت و حیات گویی در حال بازگشت به منبع و منشا عالم است.

موج برگشتی مهمترین جنبه مطالعه توست چون در اکتساب دانش خود به این نقطه رسیده ای،آدمی باید به خدا بازگشت کند و تو در حال هدایت به سوی این هدف هستی و حیطه دانشت را تا مشاهده و درک آن توسعه داده ای.

ما به منظور بازگشت به خانه حقیقی خود باید به موج برگشتی اتکا کنیم،هنگامیکه بتوانی این تماس را برقرار کنی،که پدیده ای شبیه جستار کردن یک ایستگاه رادیوئی است،سفر برگشت به سوی خانه برایت آشکار می شود.معمولا استاد حق در قید حیات باید این وصل را بر قرار کند،اما مواقعی هم وجود دارد که خودت قادر به این تماس خواهی بود.

همه موسیقی ها از این جریان صوتی مشتق می شوند.در تمامی اصوات این جهانی عنصری معلق از این صوت الهی پنهان است-صدای دهوناتمیک.

صوتی که از مرکز اصلی بیرون می تراود وار ناتمیک خوانده میشود.هرگاه به یک قطعه موسیقی فنا ناپذیر مانند آثار استادانی چون باخ و بتهوون و غیره...گوش میدهی،بخاطر داشته باشکه این صدای دهو ناتمیک است که از منشا اصلی مشتق شده اما بعد از رسیدن به ذهن موسیقی دان به میزان بسیار زیادی با عنصر مادی اختلاط حاصل میکند،بنابر این او عنصر معلق در نغمه را دریافت میکند.

نوشته شده توسط طفل عشق در ساعت | لینک ثابت |

آگاهی

قانون آگاهی :  ادراک یا تشخیص وجود خویش ، یا چیزی در اندیشه است ، که حیات و اشکال خارجی را متجلی می گرداند . (1)

مبدا همه چیز در جهان هستی ، اندیشه و فکر می باشد ، که توسط تجلی فکر از طریق شکل ( فرم ) به انجام می رسد . البته مراحل حد واسط نیز بسیار ضرورت دارند ولی علت و اثر این سلسله متوالی ، فکر و شیء  می باشد . همین نشان می دهد که آن شیء  پیشتر در اندیشه وجود داشته است ... و این همانا آگاهی است .

 پس اگر واقعیت دارد که شیء پیش از اینکه شکل بگیرد ، در اندیشه وجود داشته است ، پس واضح است که اندیشه الهی فقط می تواند متناسب با اولین فکری که در ما شکل گرفته است در زندگی عینی ، تجلی خارجی پیدا کند . اندیشهء ما فقط  تا آنجایی شکل می گیرد که وجود آنرا در اک الهی دریافت کرده ایم . روح ، اندیشه گر افکار ما است و آگاهی هنگامی که توسط روح هدایت شود واکنش نشان  می دهد

چرا که روح فراتر از فکر ، ماده ، انرژی ، فضا و زمان است .  عمل اندیشیدن  به دلیل  اینکه  فقط از طریق افکار امکان پذیر می باشد بر خود آگاهی نفوذ دارد . بنابراین ، آنچه که من هستم فراتر از تمامی افکار و همه چیز است و نمی تواند توسط دانش یا منطق آشکار شود و حتی زمانی که نتوانیم در مورد این که ، چه هستیم بیندیشیم ، برای روح امکان پذیر است که همه چیز را به گونه ای کامل بداند .

در جریان خلاقه ، روح ما انعکاسی مستقل خواهد بود ، از آنچه که به نسبت خود ، از وجود نیروی الهی دریافت می کنیم .

اگر ما الوهیت را به عنوان پتانسیل بی نهایت تمام آن چیزهایی که یک موجود انسانی کامل را تشکیل می دهد بدانیم ، این تصور بنا بر اصل خلقت باید به تدریج در افکار ما تصویری منطبق بسازد که در مقابل ، بر روی موقعیت خارجی ما عمل کند . بنابر اصل آگاهی این همانا طبیعت سیر چنین جریانی است . (4)

هر کدام از ما   شخصا سطح آگاهی خود را انتخاب می کنیم . مدت ها طول می کشد که افراد و حتی واصلین اک ، این را درک کنند . این ما هستیم که جهان های خود را می سازیم . آنچه که امروز هستیم حاصل جمع تمامی افکار و موجودیتی است که طی اعصار داشته ایم .

تمامی مسیر های خداوند توسط روح الهی معین گشته اند . بر این اساس که به روح در مراتب گوناگون ،  آگاهی و فرصت چگونگی بازگشت به سوی خداوند را بدهند . هر راهی به راهی دیگر منتهی می شود . در واقع همهء این راه ها ، تولد یافتن در مرتبهء خاصی از آگاهی می باشند ولی رسیدن به سطوح ماوراء بستگی به تلاش خودمان دارد .

 هنگام تولد آن مقدار آگاهی که لازمهء تولد تا مرگ می باشد ، به ما داده می شود . آن آگاهی که ما را به مدرسه می فرستد ، تا تجارت یا تخصصی بیاموزیم و راه خود را در پیش گیریم ، ولی رسیدن به فراتر از این مراتب آگاهی نیاز به سعی و کوشش خاص دارد . ما می توانیم توسط   تجربیات مستقیم نور و صوت این کار را انجام دهیم .

هرگاه شما وارد مرحلهء دیگری از آگاهی می شوید ، اساس  تغذیهء  شما  ممکن  است  تغییر  کند  و رژیم های غذایی و ویتامین های مختلف را امتحان کنید . وقتی مسیر غذایی خود را از دست می دهید ، نهایتا به یک متخصص تغذیه مراجعه می کنید ، چرا ؟ زیرا شما در حال عبور از سطوح آگاهی متفاوتی هستید و کالبد شما در مقابل آن واکنش نشان می دهد . آن چه در پایین است سایه ای از بالاست .

 همچنان که در سطح آگاهی رشد می کنید و به مرتبهء وصل دیگری نزدیک می شوید ، امورات تغییر میکنند و پیش خود می گویید چه اتفاقی افتاده است ؟ خیلی ساده است ، زیرا سطح آگاهی شما در حال تغییر است . حتی کلمهء اسراری شما ممکن است دیگر عمل نکند و باید درخواست یک کلمهء جدید کنید .

نوشته شده توسط طفل عشق در ساعت | لینک ثابت |

قوانین حکمت

قوانینی  که حاکی از قدرت الهی و چگونگی تجلی آن در جهان هستند .

علت ، آگاهی،خداوند ، فیض ،هیو،زندگی، موگشا،عالم فیزیکی ، روح فردی ،روح جمعی ،عدم کمال معنوی،سه اصل بنیادین اکنکار

قصد داریم به تفضیل به شرح و توضیح کوتاهی از این قوانین بپردازیم

*علت*

قانون علت :  چرخهء  زندگی که عاملی در ایجاد دوره های  زندگی معنوی  وانسانی می باشد . کارما .      

نیروی اک همانا آگاهی منتشره در تمامیت فضا و نیروی حیات بخش همه چیز است . این عمل و عکس العمل ذهنی ، قانون علت هاست . قانون علت در فرد آغاز نمی شود ، بلکه شروع آن در نیروی کیهانی است و یک جریان ذهنی است نه یک قابلیت عینی ، که نتایج آن به بینهایت شکل ، در تجربیات و شواهد گوناگون مشاهده می شوند .

جهت تجلی حیات ، باید نیرو وجود داشته باشد . هیچ چیز نمی تواند بدون نیروی کیهانی وجود داشته باشد . هر آنچه که وجود دارد به نوعی تجلی این نیروی بنیادین است که همه چیز از آن آفریده شده است و این آفرینش به طور متوالی ادامه دارد .

انسان در اقیانوسی از نیروی خلاق به نام نیروی اک زندگی می کند. این ماده همیشه زنده و فعال است و حساسیت آن بسیار بالا است ، به گونه ای  که  اشکال فکری از آنچه که این ماده متجلی می گرداند ، سرشته و رشد می نماید .

تجلی دیگر روح که از نور نیز مهم تر است ، آن چیزی است که ما به عنوان صوت می شناسیم . این جریان صوتی در واقع صدای خداوند است که در انجیل به عنوان کلمه نام برده شده است : " در آغاز کلمه بود ... و کلمه به صورت جسم در آمد و در میان ما سکنی گزید . "  این صدا ، یعنی جریان خلاقه ای که از جانب خداوند می آید ، جهان های پایین تر را خلق کرده است و مانند رادیویی است که از یک ایستگاه مرکزی برون مرزی ساطع می شود .

درست مانند سنگ ریزه ای است که داخل چشمه ای آرام انداخته می شود و باعث انتشار ارتعاشاتی می گردد . این امواج ارتعاشی به سوی بیرون منتشر می شوند ولی باید همیشه به سمت مرکز برگردند . این همان چیزی است که روح به دنبال آن می گردد ، بازگشت به سوی قلب خداوند . هنگامی که به سوی قلب خداوند بازگشت ، آن را ادراک خداوند و یا آگاهی خداوندی می نامیم .

یک مثال و داستان کوتاه نقل شده از سری هارولد کلمپ برای درک بیشتر موضوع:

مرغی تعدادی تخم گذاشته بود . تخم ها توسط یک خروس خنده دار با سر و گردن کچل بارور گشته بودند . هرگاه این خروس وارد حیاط می شد  ،  تمام خانواده به او می خندیدند .

 این ماجرا خیلی کمدی بود ، تا اینکه جوجه ها سر از تخم بر آوردند . یکی از آن جوجه ها درست شبیه آن خروس شده بود ، با سر و گردنی بدون پر . از آنجا که او جوجهء بسیار زشت و بد ترکیبی بود ، جوجه های دیگر به او حمله می کردند ، تا جایی که پای او را در یکی از حمله ها شکستند . به همین دلیل خانواده او را به داخل منزل آورد  تا مورد حمایت خود قرار دهند .

شخصی که این نامه را نوشته بود چنین ادامه داد " می دانید بسیار جالب است چون خروس کچلی که ما مسخره می کردیم ناگهان نماینده ای درست مانند خودش را به منزل ما فرستاده است . "

 افکار به هر شکلی که باشند در منزل ما سکونت خواهند گزید . این را قانون کارما یا قانون عمل و عکس العمل می نامند . اکیست ها کاملا با این قانون آشنا هستند .

نوشته شده توسط طفل عشق در ساعت | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar